شمارهٔ ۱۸۷۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
به مهرکش سگ خود را، اگر به کین نتوانی
گهم نوازی، گاهی بود که تیغ برانی
مراد تست، چنان کن، اگر چنین نتوانی
به نازگویی، بوسی دهم اگر بدهی جان
من آن توانم کردن، ولی تو این نتوانی
بیا و تکیه برین چشم شب نخفته من کن
که با چنین تن و اندام بر زمین نتوانی
مگو تو تلخ که جان می بری به گفتن شیرین
مرا به زهر گهی کش، کز انگبین نتوانی
خوش است باغ، ولیکن نایستد دلم آن جا
که تو شنیدن این ناله حزین نتوانی
دلا، بکش ز بلند آستانت دامن دعوی
که خاک رفتن آنجا به آستین نتوانی
نخست از سر جان خیز خسروا و پس آنگه
به آشکار برو زن، گر از کمین نتوانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عاشقانه و نابسامانی عشق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که در صورت عدم توانایی در ابراز عشق و نیکی، به او نزدیک نشود. او به تضادهای عشق اشاره کرده و میگوید که اگر عشق را نپذیرد، نمیتواند به زیباییهای زندگی لذت ببرد. شاعر از معشوق میخواهد تا به او توجه کند و از کلمات شیرین صحبت کند، چرا که او نمیتواند تلخی را تحمل کند. در کل، شعر بیانگر احساسات عمیق و دردهای عاشقانه است که در انتظار عشق و محبت معشوق میگذراند.