شمارهٔ ۱۸۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
چو کار جهان نیست جز بیوفایی
درو با امید وفا چند پایی
رها کن، چرا می کنی قصر و ایوان
به جایی که نبود امید رهایی
بلند آفتابی ست هر یک که بینی
بگرد اندرو در هوای هوایی
اگر آدمی غرقه گردد به دریا
از آن به که با کس کند آشنایی
اگر چه بسی دردها هست، لیکن
جداگانه دردی ست درد جدایی
چو دیدی که هستی بقایی ندارد
ز هستی چه لافی در این لابقایی؟
مرو بهر مشتی درم نزد هر خس
مکن خدمت گاو چون روستایی
به جیب فلک، خسروا، دست در کن
به هر جا چو دونان چه دامن گشایی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به مفهوم بیوفایی و ناپایداری زندگی اشاره دارد. شاعر به ما میگوید که نباید به چیزهایی که امید رهایی ندارند دل ببندیم و نباید در دنیایی که همه چیز گذراست، به دنبال قصر و ایوان باشیم. او تاکید میکند که هر فردی باید در جستجوی آفتاب و حقیقت باشد و از دوستیهای سطحی و بیمعنا بپرهیزد. همچنین بیان میکند که درد جدایی یک درد خاص است و ناپایداری هستی نباید ما را فریب دهد. در نهایت، شاعر افراد را از وابستگی به مال و ثروت دور میکند و به آنها توصیه میکند که به جنبههای معنوی و عمیقتر زندگی توجه کنند.