شمارهٔ ۱۸۸۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر منت می کنم عنان گیری
تا کی از چون منت کران گیری؟
هر زمان از کرشمه ابرو
بهر خونریز من کمان گیری
دل گرفتار تو از آن کردم
که مرا از برای جان گیری
غمزه و چشم تو نکو داند
این زبون کردن، آن زبان گیری
آفتابی، ولی نخواهم گفت
که تو زان چیزها جهان گیری
بین دهان چو خاتم خود را
تا خود انگشت در دهان گیری
منم و هر دو مردم چشمم
که دو سه بنده رایگان گیری
بوسه گفتی و گر لبت گیرم
این نباید، حساب آن گیری
گویدت دل که ترک خسرو گیر
ترسم از کودکی همان گیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، درباره دلبستگی و عشق شاعر به محبوبش است. او از محبوب میخواهد که همچنان به او توجه کند و سعی میکند تا به عشقش بیفزاید. شاعر در این متن به زیباییها و ویژگیهای محبوب اشاره میکند، مانند ابرو و چشم، که در دل او تأثیر گذاشتهاند. همچنین به ارتباط عمیق و پیچیدهای که بین آنها وجود دارد، اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او چقدر میتواند دردناک و زیبا باشد. در نهایت، شاعر احساساتش را با تشبیهات و تصویرسازیهای زیبا بیان میکند و به نوعی از محبوب خواسته میشود تا او را فراموش نکند.