شمارهٔ ۱۸۸۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ز من برشکستی به یکبارگی
در وصل بستی به یکبارگی
درافتاده بودی به دامم، چه سود؟
که از دام جستی به یکبارگی
بیا کز جدایی بر انداختم
همه ملک هستی به یکبارگی
مگر در دلت مهربانی نماند!
که پیمان شکستی به یکبارگی
برفتی و با بدسگالان من
به عشرت نشستی به یکبارگی
چه می خورده ای، خسروا، که دگر؟
ز اندوه رستی به یکبارگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و ناامیدی ناشی از جدایی و بیوفایی معشوق است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که معشوقش به یکباره او را ترک کرده و به لحظهای همه چیز را از دست داده است. او از معشوقش میخواهد که اگر هنوز کمی محبت در دلش باقی مانده، به جدایی پایان دهد. شاعر از غم و اندوهی که پس از جدایی به او وارد شده، ابراز میکند و به یاد میآورد که معشوق به همراه بدسگالانش خوش میگذرانید. در نهایت، شاعر میپرسد که چرا معشوقش از این وضعیت رهایی یافته، در حالی که او هنوز در درد و رنج به سر میبرد.