شمارهٔ ۱۸۸۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی
سرپنجه صبرم را پیچیده برون شد دل
ای صبر، همین بودت بازوی توانایی
در زاویه محنت دور از تو چو مهجوران
تنها منم و آهی، آه از غم تنهایی
شبها منم و اشکی، وز خون همه بالین تر
عشق این هنرم فرمود، ار عیب نفرمایی
گفتی که شکیبا شو تا نوبت وصل آید
تو پیش نظر، وانگه امکان شکیبایی!
صد رنج همی بینم، ای راحت جان، از تو
از دیده توان دیدن چیزی که تو بنمایی
گر راز برون دادم، دانی که ز بی خویشی
دیوانه بود عاشق، خاصه من سودایی
بس در که همی ریزد از چشم تر خسرو
کز دست برون رفتنش سر رشته دانایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج عاشق است. شاعر در ابتدا از صبر و شکیبایی خود سخن میگوید و به سختیهایی که در غیبت معشوق تحمل کرده اشاره میکند. او از تنهایی و غم عشق خود مینالد و شبها را با اشک و اندوه میگذراند. شاعر به یادآوری وعدههای معشوق میپردازد که به صبر و انتظار امیدوارش کرده، اما با وجود این، او still از رنجها و آزردگیهای ناشی از عشق میگوید. در نهایت، شاعر به دیوانگی عاشقانهاش و احساس بیخویشی اشاره میکند و نشان میدهد که همچنان در جستجوی وصل و آشتی با معشوق است.