شمارهٔ ۱۸۸۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری
رخی داری به از هر دو، هم آن داری، هم این داری
ز غمزه می کشی، ناوک ندانم بر که خواهی زد؟
جنیبت تند می رانی، ندانم با که کین داری؟
از آن زلف و دهان خوش سلیمانی بکن دعوی
که هم دیوت به فرمان است و هم انگشترین داری
به زلف کافرت دارم دل کافر مزاج خود
به زناری بدل کردم همین اسباب دینداری
مرا رخساره زرین شد، چو سیمین دیدمت سینه
مرا جان آهنین باید، چو تو دل آهنین داری
ترا چون آب حیوان روی و عاشق پیش تو مرده
چه سودم از چنان رویی که ما را اینچنین داری؟
حشر در کوی تو زیبد که هستت صورت زیبا
قیامت بر درت اولی که فردوس برین داری
بر آن عزمم که گیرم ساعد سیمین تو یکدم
به من ده اندکی زان گل که اندر آستین داری
خط سبز از پر طاووس می سازد مگس رانت
رها کن تا مگس راند که در لب انگبین داری
لب شیرین به خسرو ده، مبادا خط فرو گیرد
شکر در کام طوطی نه که زاغ اندر کمین داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که با توصیفاتی زیبا و شاعرانه همراه است. شاعر به زیبایی یاسمن و سبزه اشاره دارد و از چهره معشوق خود به عنوان چیزی فراتر از هر زیبایی دیگری یاد میکند. او از حیرت خود نسبت به افسونگریهای معشوق و تاثیری که بر او گذاشته سخن میگوید. همچنین، شاعری تاکید میکند که عشق او به معشوق حتی باعث شده تا به کفر و دینداری خود ببالد و از زیبایی و معصومیت او شگفتزده باشد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که لحظهای در کنار معشوق باشد و از زیباییهای او بهرهمند شود. این اشعار به وضوح عشق و انتظار شاعری را برای وصال معشوق نشان میدهد.