شمارهٔ ۱۸۷۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بت من، بت پرست را چه زنی؟
مستم از عشق، مست را چه زنی؟
روی خود پوش، چشم را چه کنی
بت شکن، بت پرست را چه زنی؟
آخر از شست دور کن یک تیر
به یکی تیر شست را چه زنی؟
عالمی در رهت نشسته بماند
راه اهل نشست را چه زنی؟
من که بر آستانت پست شدم
لگد قهر، پست را چه زنی؟
چون زبردست را نیاری زد
خود بگو زیر دست را چه زنی؟
تیغ بهر شکست کافر زن
خسرو پر شکست را چه زنی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که او هیچگاه نمیتواند عشقش را درک کند. شاعر از او میخواهد که دیگر به عیبهایش نپردازد و توجهش را به چند مسأله مهم دیگر معطوف کند. او همچنین اشاره میکند که در مسیر عشق به او، دیگران هم در انتظار ماندهاند و او به خود میگوید که با وجود ذلت و بیتوجهی معشوق، چگونه میتواند از او شکایت کند. شاعر به ستمگر و کافرانی که به او آسیب میزنند، انتقاد میکند و تاکید میکند که با وجود مشکلات، عشقش را ادامه خواهد داد.