نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری

مرا کش ارز که برای شکار می گذری

ز دوستان که به جولانگه تو خاک شدند

به شوخی تو که ای شرمسار می گذری

هزار دل به دوال عنایت آویزان

تو بر شکسته از ایشان سوار می گذری

جراحتی به جز این نیست آشنایان را

که آشنایی و بیگانه وار می گذری

چه مرهمی که فزون است در دم، ار چه دمی

هزار بار به جان فگار می گذری

تو مست خراب چه دانی که تا چه می گذرد؟

در آن دلی که به شبهای تار می گذری

تو در درون دل تنگ من خلی همه شب

گلی، ولی به دلم همچو خار می گذری

قرار وصل خوش است ار چه دیر می بینم

ولی چه سود که زود از قرار می گذری

بلاست ناله خسرو، برون میا زین بیش

که مست می رسی و در خمار می گذری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به کسی که در حال گذر است، خطاب می‌کند و احساسات خود را نسبت به او بیان می‌کند. او از درد فراق دوستانی که به خاطر او دچار مشکل شده‌اند و همچنین از دلتنگی و حسرتی که به خاطر دوری آن شخص دارد، سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی و جذابیت فرد مورد نظر اشاره می‌کند و به جراحت‌های عاطفی ناشی از آشنایی و فاصله اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که قرار و وصالی ممکن است در راه باشد، اما از زودگذر بودن زندگی و لحظات خوش نیز می‌گوید و ابراز ناراحتی می‌کند. شعر در نهایت به ناله و غم ناشی از جدایی و فراق ختم می‌شود.