نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

ای جان به تو می دادم و یادم نکنی هیچ

فریاد که جانم به لب آمد ز جدایی

آیی چو خرامان و زنی راه همه خلق

با آن روش و ناز، چه گویم، چه بلایی

جانم به سر رفتن و شکل تو کشنده

بیچاره من آن دم که تو در پیش من آیی

بی دیدن روی تو، چه گویم به چه روزم؟

یارب که تو این روز کسی را ننمایی

ای شاهد سرمست، ببر موی کشانم

تا در سر و کارت کنم این زهد ریایی

چون طوطی آموخته با شکر دردت

در بند بمیرم که نیم خوش به رهایی

خوش وقت من آن دم که کشم باده به یادت

چون جان بدهم بر سر کویت به گدایی

هر شب منم و خاک سر کوی تو تا روز

ای روز و شب اندر دل خسرو، تو کجایی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و درد جدایی شاعر است. شاعر هر شب به یاد محبوبش دچار احساساتی شدید می‌شود و از فراق او به شدت رنج می‌برد. او احساس می‌کند که جانش به لبش رسیده و در انتظار دیدن محبوبش است. او از زیبایی محبوبش و تاثیر آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و به سختی‌هایی که برای رسیدن به او متحمل می‌شود اشاره می‌کند. شاعر از عشقش صحبت می‌کند و اینکه اگرچه از او دور است، اما همیشه دلش با اوست و به یادش زندگی می‌کند. او به تصویر کشیدن جدایی، اشتیاق و سرگشتگی خود در عشق می‌پردازد.