شمارهٔ ۱۹۰۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
دیده بد دور ازان جمال و جوانی
ما ز تو نزدیک می شویم به مردن
گاه خرامش مگر تو عمر روانی
گر تو درآری به دوستگاری ما سر
هست سر آنکه سر دهیم نشانی
ای که زنی سنگ پیر توبه شکن را
شیشه نگه دار، سر تراست، تو دانی
داغ شرابم برون خرقه چه بینی؟
داغ نگه کن ز ساقیم به نهانی
گر چه ازان شه خوریم خون و نپرسد
شربت درویش یاربش بچشانی
درد من، ای باد، کوه تاب نیارد
می شنو از من، ولی بدو نرسانی
ای که دم از سوز شمع می زنی اینجا
سوزش جانی بدان نه سوز زبانی
پیش که خسرو ز سینه آه برآورد
آه که جان نیز نیست محرم جانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی از احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر در آن از فاصله بین خود و محبوبش صحبت میکند و به ناتوانی در رسیدن به او اشاره میکند. او بر شدت عشق و داغی که در دل دارد تأکید میکند و میگوید که این عشق او را به مرگ نزدیک میکند. شاعر همچنین به سوختن و سوزش درونیاش اشاره میکند و از دیگران میخواهد که دردهای او را درک کنند، اما نه به صورت ظاهری و زبانی، بلکه به طور واقعی. در نهایت، او به ناکامی در بیان احساساتش اشاره میکند و میگوید که جانش نیز در این عشق معذب است.