شمارهٔ ۱۹۳۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای زلف تو هر گره گشادی
وی خط تو خطه و سوادی
ای چشم مرا چراغ خانه
در سر مکن از کرشمه بادی
در راه نیاز می نهی پای
خوش راهی و بوالعجب نهادی
شب چشم تو خلق را همی کشت
چونست ز ما نکرد یادی؟
یک فوج ز غمزه نامزد کن
تا با صف غم کنم جهادی
سر می دادم به هر نگاری
گر تیغ غمت زیان ندادی
سرگشته نبودی، ار دل من
در دست خط تو چون فتادی
پرگار اگر به دست خویش است
از دایره پا برون نهادی
تو تیر ستم گشاده و من
دل بسته بر اینچنین گشادی
گر از ستم تو بد گریزان
ایام چو خسروی نزادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و زیبایی میپردازد و احساساتی از غم و شوق را در دل عاشق توصیف میکند. شاعر به زلف و خط معشوق اشاره میکند که جذابیت و سحر خاصی دارند و چشم او را بهعنوان نورانیترین نشانه عشق میشناسد. در این شعر، شاعر به عذاب و رنجی که از دلبستگی به معشوقش میکشد، اشاره دارد و از جدایی و غم ناشی از آن سخن میگوید. همچنین او به ناراحتی ناشی از غفلت معشوق اشاره میکند و حسرت میخورد که چقدر از دلشکستگیاش بیخبر است. شاعر در نهایت به نمایان شدن قدرت عشق و اثرات آن بر زندگی اشاره دارد.