شمارهٔ ۱۹۲۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زهی رویت شکفته لاله زاری
در حسن ترا گل پرده داری
رخت را بهتر از مه می شمارم
وزین بهتر نمی دانم شماری
درخت صندل آمد قامت تو
که می پیچد در او زلفت چو ماری
روان کردی سمند کامران را
نترسیدی که برخیزد غباری
به دنبالت روان شد آب چشمم
که ریزد بر سر راهت نثاری
چو خود رفتی به تسکین دل من
خیال خویش را بفرست باری
بخواهم یادگاری از تو، لیکن
خیال است اینکه بدهی یادگاری
دلم یک چند بود اندر پس کار
فراقت باز پیش آورد کاری
گلی نشکفته بختم را ز وصلت
ز غم هر موی بر تن گشت خاری
ز شاخ وصل چون برگی ندارم
بخواهم از جناب شاه باری
ز بحر نظم خسرو در نثارت
کشد هر لحظه در شاهسواری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و او را به گلهای بهاری تشبیه میکند که رویش شکفته است. شاعر زیبایی رخت را از ماه زیباتر میداند و زلفهای او را به ماری که درخت صندل را میپیچد، تشبیه میکند. او از احساساتش نسبت به معشوقه میگوید و به درد فراق و غم جدایی اشاره میکند که بر روی قلبش سنگینی میکند. شاعر میخواهد یادگاری از معشوق داشته باشد، اما میداند این تنها یک خیال است. در نهایت، او از غم جدایی و اثرات آن بر روح و جسمش سخن میگوید.