نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی

در پیچ پیچ زلف تو پوشیده شد چون عالمی

دلهاست در زلفت اگر شانه کنی آهسته تر

زیرا نباید ناگهانی خونی چکد از هر خمی

چند از خیالت هر شبی صبح دروغینم دمد

ای آفتاب راستی، از صادقی آخر دمی!

در هم شده نام ترا می گریم و جانم به لب

یک خنده تو بس بود شربت برای درهمی

با خویش گویم راز تو، بس سوزم و دم در کشم

رشک آیدم کاندر غمت انباز گردد محرمی

غمهات آرد پی به دل، گر بگسلد آن سلک غم

پیوندم از خون جگر بنهم غمی را بر غمی

خسرو گرفتار تو و چون هست چشمت ناتوان

گرد سرت آزاد کن بیچاره مرغی پر کمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و شاعر از زلف‌های معشوق به عنوان عالمی پنهان یاد می‌کند. شاعر به نرمی و احتیاط در دل‌دادن و دل‌گرفتن تاکید دارد و می‌گوید که نباید به یک باره احساساتی را برانگیخت که ممکن است باعث درد و خون‌ریزی شود. او از احساسات شدیدش نسبت به معشوق شکایت می‌کند و به تصویری از عشق و غم دچار می‌شود. در نهایت، شاعر خود را در پیچیدگی‌های این عشق و غم گرفتار می‌بیند و از شدت احساساتش ابراز ناراحتی می‌کند.