شمارهٔ ۱۹۳۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی
تا به گوش خود جفا از دیگران نشنیدمی
این همه رسوایی از عشقت نرفتی بر سرم
روز اول چشم اگر از دیدنت پوشیدمی
کاش من حجام بودم تا به وقت سر تراش
بهر صدقه دائما گرد سرت گردیدمی
یا که آهوی شکاری بودمی کز بهر قتل
در ته پای سمندت غرق خون غلطیدمی
یا پیاده بودمی بر نطع شطرنج تو تا
در میان پیل مات آخر رخ تو دیدمی
یا که در پیش سگان کوی خود بارم دهی
تا به ایشان سر به سر بر آستان خفتیدمی
این همه دولت نصیب دشمنان، ای کاشکی
من به دشنامی هم آخر زان میان ارزیدمی
غیر مهجوری و محرومی نصیبم چون نشد
گر بدانستم من این، کی عشق می ورزیدمی
خاک پایم، گفته ای، خسرو، ببوسی عاقبت
دولتی بودی، اگر پای سگت بوسیدمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید و آرزو میکند که ای کاش هرگز عاشق نمیشد. او به احساسات منفی و جفاهایی که از دیگران دریافت کرده اشاره کرده و به خاطر رسواییهای ناشی از عشقش حسرت میخورد. شاعر علاقهمند است جایگاه دیگری داشته باشد، مثل حجام یا آهوی شکاری، تا بتواند به نوعی در زندگیاش به عشقش نزدیکتر شود. او از حسرتی که از مهجوری و دوری از معشوق دارد، سخن میگوید و دوست دارد در هر شرایطی به عشقش نزدیک شود، حتی اگر به معنای قربانی شدن باشد. در نهایت، او بیان میکند که اگر میدانست عشق چه دردسرهایی به همراه دارد، هرگز به آن نمیپرداخت.