نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۵۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی

ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی

او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم

چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی

بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس

ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی

موی میانت بنشست اندر تن چو مویم

با آنکه در نگنجد، مویی میان مویی

دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر

کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی

یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرم

من بیش از این ندارم، در عالم آرزویی

ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبان

حالی برای بازی دارم سری چو گویی

مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟

پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی

سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد

گر آب دیده ما با خود نبرد جویی

تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت

سلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و آرزوهای عاشقانه و همچنین دشواری‌های وابستگی به معشوق است. شاعر به زیبایی‌های محبوبش و تاثیر آن بر خودش اشاره می‌کند، در حالی که بر تنهایی و مشکلاتی که از عشق ناشی می‌شود نیز تأکید دارد. او از سختی‌ها و زخم‌های دل خود می‌گوید و ابراز می‌کند که آرزوی دیدن معشوقش برایش مهم‌تر از هر چیزی است. همچنین به تضاد عشق و دردسرهایی که به همراه دارد، پرداخته و عشق را به عنوان نیرویی قوی و سرشار از احساسات معرفی می‌کند. در نهایت، شاعر بیانگر وابستگی عاطفی و دیوانگی ناشی از عشق است که او را به سطحی از احساسات رسانده است که فقط از معشوق می‌خواهد, بی‌غیرت، در عالم آرزوهایش بماند.