شمارهٔ ۱۹۶۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
کنون بر می دهد تخمی که من می کاشتم روزی
هم اول روز کان زلف سیاهم پیش چشم آمد
دل من زد که از وی شام گردد چاشتم روزی
تو، ای ناخورده جام عشق، هشیاری مکن دعوی
که من هم خویش را هشیار می پنداشتم روزی
دو چشمم بر رخش داده به کویش در نهم، پایی
هم از خاک درش این رخنه می انباشتم روزی
دل از درد کهن خون گشت و محرومی بختم بین
کز آب دیده رازی بر درش بنگاشتم روزی
تو گر بر جای دل داری، مرا گر نیست دل بر جا
مزن بر حال من طعنه که من هم داشتم روزی
ملامت سوخت خسرو را، همه پاداش آن است این
که بر اهل ملامت بد همی انگاشتم روزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و ناامیدی شاعر است. او در ابتدا به اشتباه احساسات دیگران را نادیده گرفته و غم و اندوه را به خنده تفسیر کرده است. حالا او متوجه شده که با غم و فقدان مواجه شده و خاطرات گذشتهاش او را میآزارد. شاعر به یاد میآورد که چگونه عشق و دلشکستگی را فهمیده و حالا درگیر درد عاطفی شده است. او از لحظاتی صحبت میکند که دیگران را قضاوت میکرده و تصور خوشایندی از عشق و مشکلات عاطفی داشته است، اما حالا خود نیز با مسائل مشابه روبرو شده و تجربههای تلخی را پذیرفته است. در نهایت، شاعر به نوعی پشیمانی از قضاوتهای اشتباه خود اعتراف میکند و به عواقب آنها اشاره دارد.