شمارهٔ ۱۹۵۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر کسی را هوای سیم و زری
من مسکین و داغ سیمبری
هست در خون ز گریه مردم چشم
چون کریمی به دست بدگهری
شبم ار تا قیامت است، چه باک
گر ز روی توام دمد سحری
توبه یک غمزه بشکنی، گر من
کشم از عقل و جان و دل حشری
هر که جانیش هست و جانان نیست
او ندارد ز زندگی اثری
آهنی می شود ربوده سنگ
نه کم است از جماد جانوری
بهر من گر جهان شود پر غم
گر ز یار است، باد بیشتری
پند گویا، ترا چه درد کنند؟
زخم پیکان به سینه دگری
خورش صوفیان جگر باشد
نقل می خوارگان بود گزری
همه کس ذوق خرمی گیرد
ذوق غم گیر، خسروا، قدری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و فقدان اشاره دارد. شاعر در آن به تمایلات انسانی و عشق شدید به معشوق میپردازد و به تفاوتهای بین خوشی و غم در زندگی اشاره میکند. او بیان میکند که حتی اگر دنیا پر از غم باشد، عشق به یار برای او اهمیت بیشتری دارد. همچنین به این نکته اشاره میکند که افراد بدون عشق و معشوق زندگی واقعی ندارند و تنها به حالت جانداری شبیه به سنگ تبدیل میشوند. شاعر در نهایت به زیباییهای عشق و سرنوشت افراد در این زمینه میپردازد.