شمارهٔ ۱۹۶۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ز زلف تو مشک تر بویی
وز میان تو تا عدم مویی
گل ز تو نرم شد چنان که به باغ
نرمیی می کند به هر تویی
ماه نو گردد از تو زیر و زبر
گر اشارت کنی به ابرویی
پیش چوگان زلفت از سر حال
سر زده می رویم چون گویی
چند جا خویش را کنم قربان
کت نبیند کسی ز هر سویی
یار من رو متاب یا بنمای
جای دیگر چو روی خود رویی
پهلوی من نشین که بی تو شبی
بر زمینم نسود پهلویی
خنده ای کن که بی خیال لبت
درد خسرو ندید دارویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و از بوی خوش زلف او و تأثیرات دلانگیز آن بر خود میگوید. او به نرمی و لطافت معشوقهاش مانند گل در باغ اشاره میکند و بیان میکند که با هر اشارهای از او، همه چیز تحت تأثیر قرار میگیرد. همچنین، شاعر از غم و تنهاییاش در غیاب معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که توجه کند و به او نزدیک شود، زیرا دوری او برایش بسیار سخت است. در پایان، به لبخند او اشاره کرده و از خواص تسکیندهندهاش برای دردهایش سخن میگوید.