شمارهٔ ۱۹۶۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
روییست ترا با مه یا خود به از آن چیزی!
بنشین که نمی خیزد یک سرو به بالایت
خود پیش تو کی خیزد از سرو روان چیزی؟
من جامه درم از تو، تو غم نخوری از من
آری نشود مه را از ضعف کتان چیزی
خنده زنی، ار خواهم قندی ز دهان تو
یعنی که ازین گفتن ناید به دهان چیزی
بوسی طلبم گویی لب می ندهد راهم
گر بوسه نخواهی داد، از بنده ستان چیزی
وصلم تو نمی خواهی زانم به زیان داری
از عشوه بکش ما را گر هست چنان چیزی
خوابم به فسونی بس ور جادوییت باید
اینک غزل خسرو برگیر و بخوان چیزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی عشق اشاره میکند. او از ویژگیهای جذاب محبوبش صحبت میکند و میگوید که عشق را نمیتوان به سادگی از دست داد. شاعر به حسرت و آرزوهایش اشاره میکند و میگوید که بین او و محبوبش فاصلهای وجود دارد. او خواهان عشق و وصال محبوبش است و به زیباییهای او و تاثیر آن بر دلش اشاره دارد. در نهایت، شاعر از خواب و خیالهای عاشقانهاش سخن میگوید و از محبوبش میخواهد که زیباییهایش را با او به اشتراک بگذارد.