شمارهٔ ۱۹۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی
به سوی سرو پا در گل روان شد خلق و من آنم
که خواهم خاک گشتن زیر پای سر و بالایی
ز هجران خون همی گریم، نروید جز گیاه غم
چنین ابری معاذالله اگر بارد به صحرایی!
تو ای کم گوی از کویش، بکش پا، من همی گویم
که پیشش سر نهی از من، اگر پیش آیدت جایی
به کویت سنگ سارم، گر تو بنوازی به یک سنگم
بیا نظاره کن، باری جمال حال رسوایی
به خاری کز جفایت می خلد در سینه، خرسندم
اگر از نخل بالایت نمی ارزم به خرمایی
کباب خام سوزی را حریف چاشنی داند
که از سوز جگر وقتی چو من پخته ست سودایی
اگر زیر و زبر شد ذره، گو می شو، چه باب است این
که یاد آید گهی خورشید را از بی سرو پایی
تو، ای عاقل، که از خسرو سر و سامان همی جویی
رها کن، وه چه می جویی ز مجنونی و شیدایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و دردی عمیق ناشی از عشق را بیان میکند. او در میان فصل بهار، که دیگران در حال شادی و تماشا هستند، به سراغ غم و اندوه خود رفته است. او به خاک شدن زیر پای محبوبش آرزو دارد و از جدایی و دوری از او میگرید. شاعر با استفاده از استعارات طبیعت و عشق، از مشکلات و رنجهای خود سخن میگوید و رضایتش را حتی در درد و خاری که از معشوق دارد، نشان میدهد. او همچنین از دیگران میخواهد که از جستجوی معشوقههای به اصطلاح عاقل دست بردارند، زیرا عشق واقعی تنها در دیوانگی و شیدایی پیدا میشود.