شمارهٔ ۱۹۹۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
ملک نه چرخ ز خورشید و ز مه بستانی
عارضت ماند در آبنوس جان ای سلطان
چه شود گر نفسی عرض سپه بستانی
آن دلی کش همه خوبان نتوانند ستد
تو از آن چشم سیه نیم نگه بستانی
بی گرو جان دهم و بوسه همی خواهم وام
لیک شرطی که یکی بدهی و ده بستانی
دیدنت شد گنهم منتهی بر دیده نهم
گر کشی چشمم و انصاف گنه بستانی
جان دهم نه کنی ارزد نه یکی صد جان آن
که به صد ناز از آن گفتن نه بستانی
جان گریزانست ز خسرو اگر آن سو ای باد
بگذری بوی از آن زلف سیه بستانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از جاذبه چشم محبوبش صحبت میکند و اینکه اگر بتواند نگاهی از آن چشم سیاه بگیرد، تمام زیباییهای دنیا را رها خواهد کرد. او به عشق و آرزوهای خود اشاره میکند و میگوید که حاضر است جان خود را بدهد، اما تنها در صورتی که عشقش جبران شود. در نهایت، شاعر به نوعی یأس از دوری میرسد و میگوید که جانش به خاطر بوی زلف معشوق از او فراری است. به طور کلی، شعر احساسی و پر از longing (درنگ و آرزو) برای وصال محبوب است.