نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه

از چشم خود می بینم این ای روی چشم من سیه

در کشتن بیچارگان تعجیل کم فرمای زانک

گر هست جانی در تنم بهر تو می دارم نگه

زینسان مکش از دست من پیش زنخدان زلف را

زان رو که بس مشکل بود بی ریسمان رفتن به چه

گر از ارادت رو نهم بر راه تو عیبم مکن

کز ابتدا دولت مرا کردست زین سو ره به ره

این اشک خسرو هیچگه بر روی او ساکن نشد

یعنی عجب باشد اگر آب ایستد بر روی گه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساساتش می‌پردازد و از درد و رنجی که به خاطر عشق تجربه می‌کند، سخن می‌گوید. او می‌گوید که بی‌گناه خون دلش را به خاطر معشوق می‌ریزد و از عشقش دچار اندوه است. درخواست می‌کند که معشوق به کشتن بی‌گناهان شتاب نکند و از او می‌خواهد که در قبال عشقش، او را رها نکند. شاعر به مشکلات و دشواری‌های عشق اشاره می‌کند و تأکید دارد که اگر در راه معشوق اشتباهی داشته باشد، باید او را ببخشد و از آغاز نشان می‌دهد که عشقش به او چگونه مسیر زندگی‌اش را تغییر داده است. در پایان، شاعر توضیح می‌دهد که اشک‌هایش هرگز بر چهره محبوبش ثابت نمی‌مانند و این نشان‌دهنده شدت احساساتش است.