شمارهٔ ۲۰۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
شادی آن دل که هر دم در دماغش بوی تست
من ز تنهایی به خون غرق و تو پهلوی کسان
خون من در گردن آن کس که در پهلوی تست
کشتیم زان زلف و رخ کارایش آن را مدام
شانه بر پشت تو و آیینه بر زانوی تست
بر رخت دنباله زلف تو پایان شب است
و آفتاب صبحدم اندر سفیدی روی تست
نافه خود را گر چه زاهو می کشد، با این همه
پوستین پوشی ز زنجیر خم گیسوی تست
بر شکر خوانند افسون بهر دلجویی، ولیک
شکری کو خود فسون خواند، لب دلجوی تست
موی ابرو را گره نتوان زدن، لیکن ز کبر
صد گره پیش است بر هر مو که در ابروی تست
هیچ شب از موی تو تاری نمی یارم گسست
این درازی شب من بی گسست موی تست
هندوان را زنده سوزند، این چنین مرده مسوز
بنده خسرو را که ترک است آخر و هندوی تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زیباییهای چشم و مو و زلف معشوق اشاره میکند و از حال و هوای دل خود در تنهایی و اشتیاق به طرفش میگوید. او بیانگر این است که عشقش به معشوق مانند زنجیری است که او را اسیر کرده و هیچگاه از آن جدا نمیشود. همچنین اشاره به شب و روز و تأثیرات زیبایی معشوق بر زندگیاش دارد. شاعر از احساسات عمیق و آزارهای عشق سخن میگوید و در نهایت عشق و زیبایی را تا حدی مهم و ارزشمند میداند که حتی در مشکلات هم به آن دلبسته است.