نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است

دیده در ماهی اگر بیند، رخت خوش طالع است

گر برفت از شوق رویت دل ز دستم، باک نیست

دل برفت و جان برفت و عقل و دین خوش قانع است

نقطه خالش به رخ منشور حسن است و نشانست

ملک لطف دلبری را روی خوبش جامع است

جنت و دوزخ بهشت و مردگی عین حیات

بی تو جنت دوزخ است و زندگانی ضایع است

چون بنفشه خم گرفته قامتم در هجر تو

همچو نرگس چشم من باز است و اشکش دامع است

کاکل مشکین پریشان بر رخ چون مه فگن

تا بپندارند کابری بر رخ مه واقع است

همچو ابر بی حیا سرگشته و برگشته باد

هر که خسرو را ز ماه روی خوبت مانع است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق سخن می‌گوید. شاعر احساس رضایت و خرسندی را از آغوش انعام الهی بیان می‌کند و به زیبایی معشوق اشاره دارد. او بیان می‌کند که اگر دلش به خاطر عشق از دست برود، ابداً نگران نیست، زیرا آن دل و جان و عقل و دینش نیز راضی و قانع‌اند. شاعر با استفاده از تشبیه‌های زیبا، زیبایی و محبت معشوق را توصیف می‌کند و می‌گوید که بدون وجود او، زندگی ارزش چندانی ندارد و بهشت و جهنم هیچ فرقی ندارند. همچنین به احساسات خود در دوری از معشوق، کمرنگی قامت و اشک‌هایش اشاره می‌کند و در نهایت، به زیبایی‌های ظاهری و باطنی معشوق می‌پردازد.