نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست

خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست

حاجت کحل الجواهر نیست آنکس را که نیست

سرمه از گرد ره توسن که نور چشم ماست

تا گل رخسار تو بشکفت در باغ وجود

عشقبازان را چو بلبل کار با برگ و نواست

تا به طاق ابرویت آورده ام روی نیاز

می نپندازم نمازم اندر این قبله رو است

نافه آهوی چینی کو به زلفت دم زند

نیست آهویی مر او را، زانکه در اصلش خطاست

جعد مرغولت که در هر بند او صد حلقه است

دام دلهای اسیران گرفتار بلاست

هر که در کوی تو بویی برد، از عالم گذشت

هر که از دردت نصیبی یافت، فارغ از دواست

جام می از دست هشیاران مجلس تیره گشت

مفردی از خود گذشته دردی آشامی کجاست؟

بی رخ و زلف سیاهش از هواداری خویش

خسرو دلخسته را همدم به روز و شب صباست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش می‌پردازد و اشاره می‌کند که حضور او برایش بسیار ارزشمند و مقدس است. تاکیدی بر بی‌نظیری و جذابیت محبوبش دارد و بیان می‌کند که عشق به او فراتر از هر حسی است. همچنین به تضاد بین عشق و درد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هر کسی که از زیبایی و محبت محبوب بویی برده باشد، دیگر به هیچ چیز دیگری نیاز ندارد. به طور کلی، شعر نمایانگر شوق و دلبستگی شاعر به معشوق و تأثیر عمیق او بر زندگی اوست.