نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست

جام پر گردان که مرگم در تهی پیمانگی ست

من به رغبت جان دهم تا رحمت آری بر تنم

این عنایت در میان دوستان بیگانگی ست

زاهدا، تعویذ خود ضایع مکن بر من، از آنک

عشق من ضایع نخواهد شد که دیو خانگی ست

قصه های درد خوانم هر شبی با بخت خویش

وین همه بیداری من، زین دراز افسانگی ست

بس که در زنجیر خونابم مسلسل شد سخن

هر غزل از دفتر من مایه دیوانگی ست

شمع شیرینی چشیده ست، ار بسوزد باک نیست

لذت از آتش گرفتن مذهب پروانگی ست

طعنه های دشمنان مشتاق را تاج سر است

نام رسوایی به کوی عاشقان فرزانگی ست

نیست آن مردانگی کاندر غزا کافر کشی

در صف عشاق خود را کشتن از مردانگی ست

خسروا، سلطان عشق، ار می کشد، یاری مخواه

زانکه معزول است عقل و صبر بی پروانگی ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از می و باده صحبت می‌کند و به دیوانگی عشق اشاره می‌کند. او به این موضوع می‌پردازد که در دوستی‌ها ممکن است بیگانگی وجود داشته باشد و عشق واقعی هیچ‌گاه از بین نمی‌رود. همچنین، او بر اهمیت عشق و تحمل دردهای آن تأکید می‌کند و از لطافت و زیبایی‌های عشق، حتی در مواجهه با مشکلات و دشمنان می‌گوید. شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق واقعی و فداکاری در آن از نشانه‌های مردانگی است. در نهایت، او به این موضوع اشاره می‌کند که در عالم عشق، عقل و صبوری در بسیاری مواقع به کنار می‌رود.