نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت

گشت دل مدهوش و دل شیدای خوبان عاقبت

هشت سر بر دوش من باری و باری می کشم

تا مگر اندازمش در پای خوبان عاقبت

رأی آن دارم که خونم را بریزند اهل حسن

شد موافق رای من با رای خوبان عاقبت

گر چه بی مهرند مهرویان به عشاق، ای رقیب

جان عاشق می شود مأوای خوبان عاقبت

صبر و هوشم از سواد زلف جانان گشت کم

شد همین سود من از سودای خوبان عاقبت

بارها گفتم که ندهم دل به خوبان، لیک دل

گشت از جان بنده و مولای خوبان عاقبت

بر دل مجروح خسرو دلبران را نیست رحم

جان به زاری داد از سودای خوبان عاقبت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و ویرانی قلبش به‌خاطر عشق به معشوقان سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که عشق به خوبان باعث شده تا دلش مدهوش و شیدا شود. بار سنگینی بر دوش اوست که می‌کوشد آن را برای معشوقانش به زمین بگذارد. او تأکید می‌کند که حتی اگر دیگران خونش را بریزند، این خواسته‌اش با خواسته خوبان هم‌خوانی دارد. عشق به مهرویان، هر چند که از او دورند، جان او را مأوای خوبان کرده است. صبر و عاطفه‌اش به خاطر زلف جانان کم‌رنگ شده و او همچنان در دام عشق گرفتار است. علیرغم اینکه می‌خواهد دلش را به خوبان ندهد، اما دلش به شدت به آن‌ها وابسته شده است و در پایان نشان می‌دهد که به خاطر عشق، با درد و زاری زندگی می‌کند.