نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت

داد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت

رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تو

دامنت گیرم گهی و انصاف جان بستانمت

عمر در کار تو شد، زین پس من و لعل لبت

یا بمیرم یا حیات جاودان بستانمت

روی بر خاک درت مالم، وگر فرمان دهی

خاک آن در هم به نرخ زعفران بستانمت

بر نمک می خواهم انگشتی زنم، لب را مدزد

هم به شرط چاشنی بویی ز جان بستانمت

ور بیفتد جان قبول و زر ندارم چون کنم

رنگ روی خود، مگر زان آستان بستانمت

یوسف عهدی، اگر خسرو بود قیمت گرت

ور دهم ملک دو عالم رایگان بستانمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق و شدید عشق و خواسته‌های شاعر از معشوق است. شاعر می‌گوید که به خاطر بی‌وفایی‌ها و رنج‌هایی که دیده، قصد دارد همه چیز را از معشوق بستاند. او اشک‌هایش را به خاطر جدایی از معشوق می‌ریزد و می‌گوید که یا باید به او برسد یا بمیرد. شاعر با بیان تصاویری زیبا، عشق و وابستگی‌اش را به معشوق نشان می‌دهد و به اهمیت و ارزش او در زندگی‌اش اشاره می‌کند. به گونه‌ای احساس می‌کند که برای به دست آوردن عشق و توجه معشوق، حاضر است هر چیز را فدای او کند.