شمارهٔ ۲۱۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
زین جهانش چه خبر کو به جهانی دگر است
بس که از خون دلم لاله خونین بشکفت
هر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است
ای طبیب، از سر بیمار قدم باز مگیر
چاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است
عاقبت خواستی از من چو دل من، آن نیز
در سر کوی تو آن وصف و نشانی دگر است
حاصل از دوست به جز گریه ندارم، لیکن
در دل یار یقینم که گمانی دگر است
یک سر موی میان تو عجب باریک است
هر سر موی تو زان نکته بیانی دگر است
افتاب، ار چه زاعیان جهانست، ولیک
بررخ خوب تو آن هم نگرانی دگر است
شد به بوسی ز لبت خنده چو خسرو جاوید
کز لطافت لب شیرین تو جانی دگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. او به عشق سوختهدل خود اشاره میکند و از جدایی و درد ناشی از آن میگوید. شاعر میگوید که هرجا نگاه میکند، نشانهای از عشق و درد وجود دارد و از طبیب میخواهد که به او کمک کند، زیرا حالش خوب نیست. او احساس میکند که چیزی جز گریه از عشق به دست نیاورده، اما با این حال به محبت یار خود ایمان دارد. شاعر همچنین بر زیبایی و ویژگیهای خاص محبوبش تأکید میکند و در نهایت به شادی ناشی از بوسه محبوب اشاره میکند. به طور کلی، شعر بیانگر عواطف عمیق و پیچیده عشق و دلتنگی است.