نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است

برود گر به سر ماه همان رشته بس است

هیچ کس نیست که او را به جهان دردی نیست

وانکه دردیش نباشد به جهان هیچ کس است

پخته شد در هوس دوست دلم بریانم

بجز این هر چه که پخت این دل بریان هوس است

گلرخا، روی تو آن را که در آمد در چشم

هر که را گل به دو چشم آیدش او هم چو خس است

عاشقان راست شب واپسی از روز حیات

زلف کز روی چو روزت قدری باز پس است

زلف تو در دلم آمد، نفسم بسته بماند

زار می گریم و چندین گر هم در نفس است

از لب خود شکری ده که ز حسرت خسرو

دست مالان و رخ آلوده به خون چون مگس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی که به زلف محبوب دسترسی دارد، می‌تواند از آن لذت ببرد. او همچنین بیان می‌کند که هیچ‌کس در جهان نیست که از درد عشق در امان باشد. شاعر از آتش عشق و هوس خود سخن می‌گوید و اینکه این حس‌ها دلش را می‌سوزانند. او اشاره می‌کند که زیبایی محبوب مانند گلی است که در چشم عاشق می‌درخشد و عاشقان بی‌خواب و خسته‌اند. در نهایت، شاعر از حسرت‌هایش می‌گوید و به لزوم پذیرفتن و فراموش نکردن این عشق اشاره می‌کند.