شمارهٔ ۲۲۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است
چند گویی که مکن صورت جورم از چشم
مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است
ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون
هم به روی تو اگر روی مرا بر صنم است
گاه گاهی که دمی نیم دمی همچو مسیح
زندگانی اگرم هست همان نیم دم است
ای لب از خون دلم شسته ز بهر خونم
تا چه در دست که لبهای ترا در شکم است
دل من سوی عدم رفت به همراهی صبر
از لب خود خبری پرس که راه عدم است
ماند با خط تو چسبیده سیاهی دو چشم
زان که خط تو تر و دیده من نیز نم است
چه سبب خط ترا ماه بود در فرمان
مگر از خامه دستور عطارد رقم است
مگر از جرعه جام کرمت شسته شود
دل خسرو که بیالوده ز اندوه و غم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و نشانههای آن میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق سخن میگوید و به ارتباط عمیق خود با او اشاره میکند. او از جذابیت مو و لبهای معشوق حرف میزند و این زیباییها را با درد و رنج دل خود مرتبط میسازد. همچنین، به مسائلی مانند جدایی و ناامیدی اشاره میکند و وضعیت روحیاش را در برابر این عشق بیان میکند. در نهایت، شاعر از خط و نشانههای معشوق میگوید که او را به یاد عشق و زیبایی میاندازد و زندگی را در سایههای آن توصیف میکند.