نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست

آنکه کشته ست مرا نرگس فتان اینست

آمد آن سرو خرامان و به خاکم بنشست

وه که با جان رود، از سرو خرامان اینست

ز آشنایی خطرم باشد و می گفت حکیم

دانم آن زود کش و دیر پشیمان اینست

گر غمی گیردت از کشتن من، عیب مگیر

چه کنم خاصیت خون مسلمان اینست

من همی گویم سوز خود و تو می خندی

آنکه بر سوخته ریزند نمک، آن، اینست

همه شب جان من است و غم خوبان تا روز

عاقبت در سر ایشان رود ار، جان اینست

تیغ عشق است، محا باش نباشد خسرو

سر تسلیم فرود آر که فرمان اینست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل‌باختگی است. شاعر در آن به زیبایی‌های معشوقه و تأثیر عمیق او بر دلش اشاره می‌کند. معشوقه‌ای که زلف‌های پریشانش و نرگس‌های فتانش او را مجذوب کرده و به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از درد و رنجی که عشق به او می‌دهد سخن می‌گوید و به حکمت و خطر آشنایی با عشق اشاره می‌کند. او می‌داند که عشق گاهی به کشتن روح انسان منجر می‌شود و از طرفی به خوبی می‌داند که سرانجام این عشق، تسلیم شدن است. شاعر در نهایت تسلیم عشق می‌شود و می‌گوید که این حال، سرنوشت و فرمان الهی است.