شمارهٔ ۲۳۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
ماه تابان من اندر شب هجران چونست
من چو یعقوب ز گریه شده ام دیده سفید
آخر آن یوسف گمگشته به زندان چونست
من درین خاک به زندان غم از دوری او
او ز من دور به صحرا و بیابان چونست
گوهری بود کزین دیده بغلطید به خاک
دیده خود خاک شد، آن گوهر غلطان چونست
بر تن نازک او برگ گلی بودی، حیف
هست انبار گل اکنون، به ته آن چونست
همه جان بود ز بس لطف چو جان بی تن
این زمان در ته گل با تن پنهان چونست
سبزه چون خضر ز پیراهن خاکش برخاست
در هوای عدم آن چشمه حیوان چونست
مردمان باز مپرسید ز خسرو که کنون
در غم دوست ترا دیده گریان چونست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساساتی عمیق و دردناک را درباره دوری و جدایی از یک معشوق بیان میکند. شاعر به تصویر کشیدن حال خود میپردازد و با استفاده از تشبیهات زیبایی که به یعقوب و یوسف، گل و خاک و سبزه و چشمه حیوان اشاره دارد، به دلتنگی و غم خود از فراق محبوبش میپردازد. او میگوید که مانند یعقوب، به خاطر دوری یوسف، اشک میریزد و در این درد به توصیف زیباییها و زشتیهای زندگی میپردازد. در نهایت، از دیگران میخواهد که دیگر از وضعیتش نپرسند، زیرا در غم عشقش غرق است. این شعر نشاندهنده عواطف عمیق انسانی و درد جدایی است.