شمارهٔ ۲۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا
او مرا کشت شدم زنده، ممویید مرا
عمری از گم شدنم رفت و نمی آیم باز
چون چنین است، شما نیز مجویید مرا
بر درش مردم و آن خاک بر اعضای منست
هم بدان خاک در آرید و مشویید مرا
عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس است
هر چه خواهم که کنم، هیچ مگویید مرا
خسروم من گلی از خون دل خود رسته
بوی من هست جگر سوز، مبویید مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس گمشدگی و تنهایی شاعر است. او از دیگران میخواهد که او را جستجو نکنند، زیرا او در دنیای خود غرق شده و به دنیای بیرونی برنمیگردد. او به عشق و احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که هر چه بخواهد، چه خوب و چه بد، نباید دربارهاش قضاوت کنند. همچنین، او از خجالت و رسواییاش در عشق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی در مرگ هم یاد و بوی او باقی خواهد ماند.