شمارهٔ ۲۴۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
نام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان گفت
آرزوی تو ز روی دگران کم نشود
حاجت کعبه به دیدار حرم نتوان گفت
حسن تو خانه برانداز مسلمانانست
ناز هم یارب و زنهار که کم نتوان گفت
تا چه سرهای عزیزان به درت خاک شده ست
وه که آن خاک قدم خاک قدم نتوان گفت
رشکم آید که برم نام تو پیش دگران
ذکر انصاف تو در پیش تو هم نتوان گفت
چون منی باید تا باورش آید غم من
تو که دیوانه و مستی به تو غم نتوان گفت
سخن توبه و آنگه ز جمال خوبان
به که دادند سر زیر علم نتوان گفت
قاریی از پی دین برهمنی را می کشت
گفت از بهر سری ترک صنم نتوان گفت
خسروا گر کشدت یار، مگو کاین ستم است
عدل خوبان را به بیهوده ستم نتوان گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از عشق و فریبایی معشوق است که شاعر در آن به ناتوانی خود در بیان درد و غم عشق اشاره میکند. شاعر به شدت تحت تاثیر زیبایی و جذبه معشوق خود قرار دارد و این موضوع او را به شدت آزرده میکند. او بیان میکند که هیچ نامی از ستمهای معشوق نمیتواند به زبان آورد، زیرا همه چیز به لطف و کرم او تعبیر میشود. همچنین، او به حسادت خود نسبت به نامبردن از معشوق در حضور دیگران اشاره میکند و تاکید میکند که عشق و زیبا رویی معشوق آنقدر عمیق است که نمیتوان آن را به راحتی بیان کرد. به طور کلی، این شعر نمایانگر عشق عمیق و احساسات پیچیده است که در دل شاعر وجود دارد.