شمارهٔ ۲۴۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست
پرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشید
غنچه بشکفت، سرش باز نخواهد پیوست
ای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شود
آدمی نیست که چشم از تو تواند بربست
تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاست
هر نهالی که نشاندند به بستان بنشست
بهر خونریز مرا دست چه مالی چندین؟
خون من به که بریزی و بمالی بر دست
هر که جان در ره جانان ندهد مرده بود
مرده هم گر بدهد، در تن او جانی هست
چشم خسرو نتوان بست که در خواب مبین
منع هندو نتوان کرد که صورت مپرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و شدت احساسات شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که نه خواب میتواند او را از معشوق جدا کند و نه دلش خالی از عشق است. او همچنین اشاره میکند که هیچکسی نمیتواند راز عشق و شیدایی او را پنهان کند و زیبایی معشوق به قدری است که هیچ کس نمیتواند از او چشم بپوشد. شاعر در ادامه به تحلیل وجودی عشق میپردازد و میگوید کسی که جانش را در راه محبوب ندهد، در حقیقت مرده است. در نهایت، او به ناچاری در برابر جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که مواجهه با زیبایی معشوق غیرقابل اجتناب است.