نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت

چه شود، اگر بپرسی نفسی که چیست حالت؟

خط جمله خوبرویان که برای ملک دلها

ز قضاست حجت تو، رقمی ست از جمالت

قد تو نشسته در دل همه خون ناب خورده

به چنین خورش نگه کن که چه بر دهد جمالت

سر من به گاه جولان ز درت مباد یک سو

که خوش آن بلند بختان که شدند پایمالت

به کدام نقد دهرت بتوان خرید حالی

که به نرخ نیم کنجد دو جهان خرید خالت

کنی ارچه ذره ذره تن من، روا ندارم

چو تو آفتاب وش را که بود گهی زوالت

بکشم ز چشم دیده ز برای آنکه جان را

چه کند چنین کلوخی به گذر گه خیالت

ز فراق سوخت خسرو، نکند ز بخت خواهش

که غرض بود نه یاری که زنم دم از وصالت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق نوشته شده است. شاعر از دل دادن به خیالات خود با معشوق سخن می‌گوید و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند. او از درد و سوز عشقش نسبت به معشوق می‌نالد و می‌گوید که وجودش تحت تأثیر جمال معشوق است. شاعر در تصوراتش به معشوق می‌نگرد و به قیمت زیبایی او فکر می‌کند و نسبت به حضوری که ممکن است از دست بدهد، ناراحت است. همچنین، شاعر از اشتیاق و دلتنگی‌اش برای وصال با معشوق یاد می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که فراق از معشوق برایش خیلی سخت و دردناک است.