نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا

دیده‌ای هیچ‌گه آن ماه جفاجوی مرا؟

نتواند که کسی را نکشد با آن روی

واگذارید به من، آن بت بدخوی مرا

اره گر از پی آن روی نهندم بر سر

شانه‌ای دانم کاو راست کند موی مرا

گفتم این سر به یکی ضربت چوگان بنواز

گفت خواهی که تو معزول کنی گوی مرا

ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد

می‌رسانی به وی، ای باد صبا، بوی مرا؟

شد ز من سوخته خلقی و ز دود دل من

آتشی گیرد هر روز سر کوی مرا

گفتی افتاده بمان بر در من، چون خیزم؟

خاک ناخورده هنوز این سر و پهلوی مرا

بس‌که گرید ز غمت، روی به زانو خسرو؛

بیم زنگار شد آیینه زانوی مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و درد جدایی است. شاعر به تصویر زیبای معشوق خود اشاره می‌کند و از این می‌گوید که چگونه این زیبایی، او را عذاب می‌دهد. او احساس می‌کند که این عشق می‌تواند هر کسی را تحت تأثیر قرار دهد و به نوعی او را زخم زده است. شاعر از باد صبا می‌خواهد که بوی دل سوخته‌اش را به معشوق برساند. همچنین، او از ناراحتی و غم ناشی از جدایی و یاس خود صحبت می‌کند و به طور کلی حس سنگینی از عشق و دلبستگی را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به وضعیت خود در غم و اندوهی که از عشق به وجود آمده، اشاره می‌کند و از زیبایی و درد جدایی سخن می‌گوید.