شمارهٔ ۲۵۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقان را درد بی مرهم خوش است
بیدلان را دیده پر نم خوش است
گر سخن در گوش جانان می رسد
گفت و گوی هر که در عالم خوش است
گر بتان از درد عشاق آگهند
هر کجا دردیست بی مرهم خوش است
هر کسی کو غم خورد ناخوش بود
من غم خوبان خورم کاین غم خوش است
جان من آزار دل چندین مجو
خود درین ایام دلها کم خوش است
زلف را بهر خدا شانه مزن
همچنان آشفته و درهم خوش است
دیدنت خوب است، گر خود ساعتی ست
پادشاهی، گر همه یکدم، خوش است
وصل تو خوش بود وقتی، وین زمان
ناخوشی های فراقت هم خوش است
خسروا، با بیدلی خو کن که دل
هم دران گیسوی خم در خم خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر میگوید که عشق بیمرهم برای عاشقان لذتبخش است و غمهای خوبان را، که گویی زیباییهای عشق را به دوش میکشند، شیرین میداند. او به معشوقش میگوید که نباید خود را خیلی آشفته کند، چون این آشفتهگی هم زیباست. شاعر از وصال و دوری صحبت میکند و در نهایت به خواننده توصیه میکند که با درد و غم عشق آشتی کند، چون در آن زیباییهایی نهفته است. عشق، با تمام سختیها و غمهایش، همچنان خوشایند و دلانگیز است.