نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وه که از سوز درونم خبری نیست ترا

در غمت مردم و با من نظری نیست ترا

بر سر کوی تو فریاد که از راه وفا

خاک ره گشتم و بر من گذری نیست ترا

دارم آن سر که سرم در سر و کار تو شود

با من دلشده هر چند سری نیست ترا

دیگران گر چه دم از مهر و وفای تو زنند

به وفای تو که چون من دگری نیست ترا

خسروا، ناله و فریاد به جایی نرسد

یارب، این گریه خونین اثری نیست ترا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از عشق و دلتنگی خود برای معشوق سخن می‌گوید. او از سوز درون خود و عدم خبری از محبوبش گلایه می‌کند و می‌گوید که در غم معشوق، به شدت رنج می‌کشد. او در کوی محبوب فریاد می‌زند و به خاک آنجا افتاده و احساس می‌کند که هیچ نشانه‌ای از عشق وفادارانه‌اش وجود ندارد. شاعر اظهار می‌کند که سرش فقط برای عشق معشوق می‌تپد و از دیگران که ادعای عشق می‌کنند، ناامید است و می‌گوید که در وفاداری به محبوب، هیچ‌کس مانند او نیست. در نهایت، او با فریاد و ناله‌هایش به جایی نرسیده و از خداوند می‌خواهد که این اشک‌های خونینش تأثیری داشته باشد.