شمارهٔ ۲۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا
وه چه کار است اینکه از جانان برآمد مر مرا
این چه بویست اینکه جا اندر دماغ جان گرفت
این چه روزست اینکه در چشم تر آمد مر مرا
از گلستان وفا برخاست بادی ناگهان
مشک در بالین و گل در بستر آمد مر مرا
ناگهان آمد چو آب زندگانی بر سرم
زنده امروزم که آب اندر سر آمد مر مرا
گردنم می خواست تا در چنبر آرد زلف تو
اینک اینک گردان اندر چنبر آمد مر مرا
گو برو ساقی که جان از روی جانان مست شد
گو قدح بشکن که می در ساغر آمد مر مرا
گر کسی را در جهان از طلعت دیدار خویش
طالعی آمد نکو نیکوتر آمد مر مرا
خسروم گر خود سلیمانی کنم دعوی رواست
کافتاب رفته بار دیگر آمد مر مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شادی و شگفتی شاعر از ورود یار و حس عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر از بوی خوشی که به مشامش میرسد و تأثیر عمیق آن بر جانش سخن میگوید. او احساس میکند که با حضور یار، دنیای جدیدی به وجود آمده و روحش زنده شده است. همچنین، شاعر به زیبایی و جذابیت یار اشاره کرده و ابراز میکند که تمام وجودش به عشق و زیبایی او معطوف شده است. او در نهایت بیان میکند که اگر خود را مانند سلیمان بزرگ ببیند، این احساس کاملاً طبیعی است.