شمارهٔ ۲۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست
کیست که اندر سرش باد هوای تو نیست
دل که ز جان خواسته ست بهر تو بیگانه وار
با همه مردانگی مرد جفای تو نیست
خشم کنی بی گناه، بر شکنی بی سبب
کوری بخت منست، ورنه خطای تو نیست
بر در تو هر کسی خاص شد، الا که من
هیچ کسان را مگر ره به سرای تو نیست
صبر به امید وصل بر در دل شسته بود
هجر درون رفت و گفت، خیز که جای تو نیست
گفتی، اگر می خری، نقد حیاتم بهاست
گر همه تا محشر است نیم بهای تو نیست
خسرو اگر سوخته ست، نی ز پی دیگری ست
سوخته تر باد ازین، گر ز برای تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناامیدی عاشق است. شاعر به عشق و جفای معشوق اشاره میکند و از درد و رنجی که به دلیل بیمحلی معشوق متحمل میشود، میگوید. او lament میکند که هیچ کسی به اندازه او نتوانسته به معشوق نزدیک شود و همه به نوعی خاص به سرای او راه دارند جز او. شاعر همچنین به بیصبری و ناکامی خود در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر زندگیاش به قیمت عشق معشوقش باشد، ارزش آن را ندارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که جدایی و حسرتش برای معشوقش بیشتر از هر چیز دیگری است.