شمارهٔ ۲۸۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
زیباتر از تو در همه عالم نگار نیست
سرو بلند نیست چو قد بلند تو
یا آنکه هست لایق بوس و کنار نیست
صبرم به قدر دانه خشخاش هم نماند
زانم به دیده خواب و به شبها قرار نیست
آن را که صد هزار دل آرمیده بود
در نوبت غم تو یکی از هزار نیست
دادی نوید وصل، توقف روا مدار
دانی که اعتماد برین روزگار نیست
از وعده در گذر که شکیباییم نماند
وز عشق بر شکن که گه انتظار نیست
اینها که کرد بردل خسرو فراق تو
از غم بپرس، گر ز منت استوار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر به زیبایی و خصوصیات خاص محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچکس به زیبایی او نیست. او از درد و انتظار ناشی از دوری معشوقش شکایت میکند و صبرش را به اندازه دانهای خشخاش میداند. شاعر تأکید میکند که وعدههای وصال از روزگار بیاعتبار هستند و صبر بر درد عشق دیگر برایش ممکن نیست. در نهایت، او به عمق غم ناشی از فراق اشاره میکند و از دیگران میخواهد تا درباره زخمهای دلش از عشق بپرسند.