شمارهٔ ۲۸۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست
رنج مرا ز هیچ طبیبی علاج نیست
ای مه، مشو مقابل چشمم که با رخش
ما را به هیچ وجه به تو احتیاج نیست
با من مگو حکایت جمشید و افسرش
خاک در سرای مغان کم ز تاج نیست
با دوست غرض حاجت خود چند می کنی
او واقف است، حاجت چندین لجاج نیست
نقد دلی که سکه وحدت نیافته ست
آن قلب را به هیچ ولایت رواج نیست
تاراج گشت ملک دل از جور نیکوان
ای دل، برو که بر ده ویران خراج نیست
خسرو ندید مثل تو در کاینات هیچ
ز اهل نظر که جز صفت چشم کاج نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر expresses احساساتی عمیق از عدم نیاز به چیزهای مادی و دنیوی. شاعر به غنای درون و مستی روحی اشاره میکند که به هیچ چیز دیگری محتاج نیست. او به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که وجود او کافی است و نیازی به حکایتها و داستانهای گذشته نیست. شاعر همچنین به دوستی و نیازهای دنیوی اشاره میکند و میگوید که دوست واقعی نیازهای یکدیگر را میداند و نیازی به درخواست نیست. در نهایت، شاعر از غم و درد دل و ویرانی روحی که از مشکلات و ظلمها رنج میبرد، سخن میگوید و تأکید میکند که مانند محبوب خود، کسی در جهان وجود ندارد.