شمارهٔ ۲۸۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
اینک بلند گفتمت، از کس حجیب نیست
تا پای در رکاب لطافت نهاده ای
اشکم کدام روز که پا در رکیب نیست
پیش رخت که بر ورق لاله خط کشید
گر دفتر گل است که هم در حسیب نیست
دل با رخت چگونه نگردد فریفته؟
از صورت تو چیست که آن دلفریب نیست؟
چون دل ز دست رفت که راه امید بود
بر چشم تست دیگر و بر کس عتیب نیست
میلی نمی کند سوی خسرو چو آب خضر
با آنکه میل آب جز اندر نشیب نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق دلتنگی و عشق شاعر به معشوق است. شاعر از معشوقش میخواهد که به او نزدیکتر شود و از پرده خارج شود، زیرا به شدت مشتاق دیدارش است. او به لطافت و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دیدن او باعث اشک ریختن او میشود. شاعر در تلاش است تا نشان دهد که دلش چگونه فریفته زیبایی معشوق شده و از امیدی که از دست داده است سخن میگوید. همچنین، او به تمایل خود به آب و خروش زندگی، با وجود صعوبتها اشاره میکند. کل شعر نمادین از عشق و نارساییهای آن است.