شمارهٔ ۲۹۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست
در کام تسمه چشمه حیوان رسیدنی ست
ای دردمند هجر، مینداز دل ز درد
کاینک طبیب آمده، درمان رسیدنی ست
ای آب دیده، ریختنی گرد کن گهر
کان پادشا درین ده ویران رسیدنی ست
ای گلستان عمر، ز سر برگ تازه کن
کان مرغ آشیان به گلستان رسیدنی ست
پروانه وار پیش روم بهر سوختن
کان شمع دیده در شب هجران رسیدنی ست
در ره بساط لعل ز خون جگر کشم
کان نازنین چو سرو خرامان رسیدنی ست
جانی که از فراق رها کرد خانه را
یاد آورید کارزوی جان رسیدنی ست
با خویش می زدم که فراق ار چنین بود
این چاشنیت در بن دندان رسیدنی ست
آورد بخت مژده که خسرو تو غم مخور
تیر بلا به سینه فراوان رسیدنی ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره امید و انتظار برای رسیدن محبوب و درمان درد فراق است. شاعر به دل غمگین میگوید که نباید غمگینی کند زیرا محبوب در راه است و درمان به زودی خواهد رسید. او به آواز طبع خود، از غم و درد هجر یاد میکند و به چشمها میگوید که باید اشکها را به درخشش مروارید تبدیل کنند، زیرا پادشاهی در حال آمدن به این دیار ویران است. شاعر با اشاره به زندگی و مشکلات خود، در انتظار محبوبیش است و امید دارد که آن معشوق به زودی به سوی او بیاید و زندگیاش را روشن کند. در نهایت، شاعر با توجه به ترس و غم، بر امیدی که در دلش نسبت به آمدن محبوب وجود دارد، تأکید میکند.