شمارهٔ ۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
من و دردت، چو تو درمان نمیخواهی دل ما را
منم امروز، و صحرایی و آب ناخوش از دیده
چو مجنون آب خوش هرگز ندادی وحش صحرا را
شبت خوش باد و خواب مستیات سلطان و من هم خوش
شبی گرچه نیاری یاد بیداران شبها را
ز عشق ار عاشقی میرد، گنه بر عشق ننهد کس
که بهر غرقه کردن عیب نتوان کرد دریا را
بمیرند و برون ندهند مشتاقان دم حسرت
کله ناگه مبادا کج شود آن سرو بالا را
به نومیدی به سر شد روزگار من که یک روزی
عنان گیری نکرد امید، هم عمر روان ما را
مزن لاف صبوری خسروا در عشق کاین صرصر
به رقص آرد چو نفخ صور، کوه پای بر جا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دردی عمیق در دل خود سخن میگوید که درمانش ممکن نیست. او احساس میکند که اگرچه دردی بزرگ دارد، هیچ کس نمیتواند او را درک کند. شاعر به حالت مجنون و ناکامی در رسیدن به عشق اشاره میکند و از شبهای بیخوابی و یاد نکردن از عاشقان در شبها میگوید. او بر این نکته تأکید میکند که اگر عشق باعث مرگ کسی شود، کسی عیب آن را نمیبیند و در نهایت از ناامیدی و گذر زمان مینالد. شاعری با تمثیلهایی از طبیعت و عشق، عمق مشکلات و غمهای خود را بیان میکند و به حالت توأم با اندوه زندگی اشاره دارد.