نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

کآفرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را

تلخ می‌گویی و من می‌بینمت از دور و بس

زهر کی آید فرو گر ننگرم تریاک را

غنچهٔ دل ته به ته بی‌گلرخان خونست از آنک

بوستان زندان نماید مردم غمناک را

چون ترا بینم، هم از چشم خودم در رشک، از آنک

کرد تردامن رخت این چشم‌های پاک را

گر به کویت خاک گردم نیست غم، لیکن غم است

کز سر کویت بخواهد باد برد این خاک را

شهسوارا، عیب فتراک است صید چون منی

گاهِ بستن عذرخواهی کن ز من فتراک را

چون دلم زو چاک شد، ای پندگو، راضی نیم

از رگ جان خود ار دوزی در این دل چاک را

چشمهٔ عمرست و خلقی در پی‌اش، حیفی قویست

آشنایی با چنان دریا، چنین خاشاک را

نالهٔ جانسوز خسرو کو به دل‌ها شعله زد

رحمتی نآموخت آن سنگین‌دل ناباک را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ستایش آفریدگار و زیبایی‌های طبیعی می‌پردازد و از سروی چالاک یاد می‌کند. او از تلخی‌های زندگی سخن می‌گوید و با نگاهی دور به درد و رنج‌های خود اشاره دارد. غنچه دلش بدون زیبایی و در غم‌ها غرق است، و یک احساس حسرت بر دلش حاکم است. شاعر می‌گوید که اگر در خاک کوی معشوقش هم کی شود، باز هم دلش غمگین است. او به خود عیب می‌گیرد که چرا همچون صید گرفتار عشق شده و از رفتار خود پوزش می‌طلبد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و ناله‌های دلش اشاره می‌کند و از بی‌رحمی و سنگینی دل برخی از انسان‌ها می‌نالد.