شمارهٔ ۳۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای جهانی بنده چون من مر ترا
نیست چون من بنده دیگر ترا
دل چو نطفه در رحم خون می خورد
تا چرا زاد این چنین مادر ترا
از برای آفت جان منست
شانه گر ره می کند بر سر ترا
لشکر فتنه بکش، عالم بگیر
فتنه شد چون جملگی لشکر ترا
عالمی را از تو شد پیمانه پر
پر نگشت از خون کس ساغر ترا
من ز جورت مو شدم وز آه من
جز میان چیزی نشد لاغر ترا
نامسلمانی مکن شرمی بدار
چند گویم حال خسرو مر ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به شدت از عشق و وابستگی خود به معشوق صحبت میکند. او میگوید که هیچ کس مانند او عاشق نیست و دلش به شدت با معشوق پیوند دارد. شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که در این عشق دچار آفت و فتنه شده و میخواهد معشوق را درک کند. او از ظلمت و فتنههای دنیوی میگوید و از معشوق میخواهد که از این وضعیت آگاهی داشته باشد. در انتها، از معشوق میخواهد تا در رفتار خود شرم کند و به او توجه کند. این متن نشاندهنده عمق احساسات و چالشهای عشق است.