شمارهٔ ۳۰۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت
در ماهتاب دوش خرامان همی شدی
ماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت
من چون کنم که روی دگر خوش نمی کند
این چشم رو سیه که به روی تو خو گرفت
وقتی زبان طعن گشادم به بیدلی
اینک دل خراب مرا حق او گرفت
بوسیدم آن لب و ز شکر می ماند سخن
یعنی بخواهد این نمکم در گلو گرفت
ساقی، بیار می که چنان سوخت دل ز عشق
کز سوز این کباب همه خانه بو گرفت
ای پرده پوش قصه من، بگذر از سرم
کاین سرگذشت من همه بازار و کو گرفت
بس پارسا که از هوس شاهدان مست
در میکده در آمد و بر سر سبو گرفت
جان برده بود خسرو مسکین ز نیکوان
عشق تو ناگهانش در آمد، فرو گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف معشوق و تاثیر او بر شاعر میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق و دشواریهای عشق صحبت میکند و میگوید که با وجود زیباییهای او، نمیتوان تمام دنیا را به یک تار مویش نسبت داد. شاعر در شب زیبا به یاد معشوقش میافتد و احساس میکند که دیگر نمیتواند به روی خوش او فکر کند. همچنین از دل شکستگی و طعنهزنیهای خود به خاطر عشق سخن میگوید و میخواهد با نوشیدن می، شوق و درد خود را تسکین دهد. در نهایت، شاعر به عشق و تاثیرات آن بر زندگی و حالات خود اشاره میکند و به نقش معشوق در این احساسات اشاره مینماید.